سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
خرقه سوخته

خدا

شنبه 21/8/90 10:16 عصر| | نظر








ذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دائم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه( دقیقترش اینه که فراموشتون می کنه).
همیشه به خاطر داشته باشید:
خدا پشت پنجره ایستاده








 

چقدر زود دیر می شود

سه شنبه 19/7/90 11:31 صبح| | نظر

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند
حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد
حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند
ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده

به تکاپو می افتی ... در غربت بیابان، در کوچ شبانه پرستوها
در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی.
دیر شده خیلی دیر

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد
سالها چشمت را به رویش می بندی و نمی دانی
و یا شاید نمی فهمی



امروز حرف حقیقت را باور می کنی ...
اما افسوس که خیلی زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دل من

شنبه 21/12/89 1:9 عصر| | نظر

دلم تنگه! دلم تنهاست! 


غروب که می شد لباسامو می پوشیدمو می اومدم پیشت کنار هم میخوابیدیم، دستمو می گرفتی و اشهدتو و این بیتو می خوندی:


سر نهادم بر زمین      پناه بر تو یا امیر المومنین هرشب و هرشب،


 دلم واست تنگ شده هر روز که می گذره احساس می کنم دروغ های بیشتری می شنوم تو هنوز هستی و وسط خونه نشستی و منتظری منتظر، الان تو کجایی، توی خوابام یه بار شادی و یه بار مریض نمیدونم باید چه کنم؟


یادته با هم بیرون روی پله ها می شستیم وقتی دلت خیلی غم داشت از گوشه ی چشمت اروم اشک
 می اومد ، یادته یادته دعوام می کردی کاش برگردی، دنیا خیلی بی رحمه بی اندازه بی رحمه،
 یادته کبریت بازیا گرمای دستات آخه به کی بگم.


منم ببر، من از این دنیا خسته ام ازش بیزارم


دلم واسه رگ های دستت تنگ شده دلم واسه چشمای توسی ات تنگ شده دلم واسه صدای تق تق دهنت تنگ شده دلم واسه بازی کردنت با گل های فرش تنگ شده ، تو می دونی این فکرا نفس گیره، بدون تو هوا سنگینه.


منم ببر منم تنهام یادته از تنهایی فریاد می زدی یادته چقدر سختت بود منم سختمه دل منم تنهاست، دلگیرم


برای طرز نشستنت، راه رفتنت، دراز کشیدنت،برای لحن صدات، خنده هات، دعا کردنت، دعواهات، قربون صدقه رفتنت، دستات... تنگه تنگه تنگه


اصرار

شنبه 14/12/89 11:15 عصر| | نظر

چه با شتاب آمدم ! گفتی نیا!  اما نرفتم  باز هم کوبه ی در را کوبیدم.
 گفتی نیا، بس است، برو! گفتی: این جا سنگین است و شلوغ. جا برای تو نیست
. اما نرفتم، نشستم و گریه کردم. آن قدر که دست هایت خیس شد.
 و ناچار در را گشودی و گفتی: نگاه کن چه قدر شلوغ است!
 و من خوب دیدیم که آن جا چه قدر   حرف و حرف و حرف و تنهایی
 و بغض و زخم و یأس و دل تنگی و اشک و آشوب و مه و مه و مه
و تاریکی و سکوت و ترس واندوه و غربت در هم ریخته بود
 و دل ها گیج گیج بود، و دل ها سیاه و شلوغ و سنگین بود...

 


اما آمدم و امروز نمی دانم شاد باشم بر آن اصرار و یا غمگین نمی دانم؟


عشق

شنبه 14/12/89 11:14 عصر| | نظر

هر گز کنار نکشیده ام پای
 
از آغاز یک دلهره ی بیهوده راست.
 
راه ، زیاد رفته اند این چشمهای بی حوصله تار...
 
حبس ، زیاد کشیده اند این دستهای پینه دار.
 
هرگز نگفته ام بس است

من

چهارشنبه 26/8/89 10:4 صبح| | نظر

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم


اگر به خانه من آمدی


برای من چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.


خدا

چهارشنبه 26/8/89 10:2 صبح| | نظر

اگه خداوندی هست، پس این همه نکبت برای چیه؟ این همه بدبختی و شر که از سر و روی کائنات می باره واسه ی چیه؟


کجاست رد پای آن قادر محض؟ چرا این قدر چیزها آشفته و زجر آوره؟ کجاست آن دست مهربان که هر چه صداش می زنند به کمک هیچ کس نمی یاد؟ هر روز حقوق میلیون ها نفر پایمال می شه و همه هم تقاضای کمک می کنند اما حتی یک معجزه هم رخ نمی ده حتی یکی. ستمگران دائم فربه تر می شوند و ضعفا در اکناف عالم یا اسیر سیل می شن و یا زلزله می آد و زمین اون ها رو می بلعد. اگر هم جون سالم به در ببرند، فقر و گرسنگی و یابیماری سر وقتشون می یاد .این همه کودک ناقص الخلقه تاوان چه چیزی رو پس می دن؟ چه گناهی مرتکب شده اند که از شیرخوارگی تا پایان عمر البته اگه زنده بمونن، باید با هزار تا عذاب سرکنند؟


غم

چهارشنبه 24/6/89 3:36 عصر| | نظر

به دریا شکوه بردم از شب دشت


               وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت


به هر موجی که می گفتم غم خویش


                سری میزد به سنگ و باز میگشت.